نوشتن...این لعنتی دوست داشتنی!

داستان

 

غریبه...

مرد صندلی را عقب کشید و پشت میز ناهارخوری ۶ نفره ای که رومیزی ترمه زیبایی داشت، نشست. نارنگی ای را از داخل سبد میوه برداشت و سبد را جلوی پسر کشید.

" راحت باش، فکر کن خونه خودته، اینم زندگی ماست دیگه، زنم گذاشته رفته. منم و دخترم، اونم که هر چند وقتی ویرش میگیره که من می خوام تنها زندگی کنم و ١٨ سالم گذشته و از این حرفها..."

صدای زودپز در اشپزخانه می پیچد، مرد بلند می شود و به آشپزخانه می رود، شعله گاز را کم می کند. خیارها را از یخچال بیرون می اورد و مشغول پوست کندن می شود.

"الان غذا حاضر می شه، قورمه سبزی درست کردم، دوست داری که؟ من اکثرا خودم اشپزی می کنم، بیشتر هم غذاهای ایرانی می خوریم، غذاهای اینا که غذا نیست."

لیمو را قاچ می کند و روی سالاد می چکاند.

" بهش میگم نمی خوای برگردی؟ میگه بهش فکر نکردم...من و این بچه رو گذاشته رفته میگه بهش فکر نکردم...راحته دیگه...خوش میگذره بهش"

قابلمه برنج رابلند می کند و ته دیگ ها را یکی یکی داخل بشقاب می گذارد.

"خدا وکیلی ته دیگ سیب زمینی هم یه چیز دیگه است، می خوای دستت رو بشوری؟راحت نیستی برو دستشویی تو اتاقی، منم با این دستشویی فرنگی ها راحت نیستم، تو اتاق شیلنگ گذاشتم واسه خودم"

ظرف ماست را روی میز میگذارد و بشقاب ها را با سلیقه خاصی می چیند.

" حتما حسابی گشنه اته، با این آشغالهایی که تو پرواز میدن، راستی پروازت کجایی بود؟ مستقیم که هنوزم نداره، من زیاد ایران میرم، یک دفعه هم سارا رو بردم، چندسال پیش بود...خیلی خوشش اومد، اینقدر که اونجا محبت دید، اونجا که مثل اینجا نیست، چپ و راست محبت می دید از همه، ولی زنم نیومد، حال نمی کنه دیگه، اینها هم اینجوری اند"

مرد به سمت ضبط صوت بزرگی که ته اتاق پذیرایی بود رفت، کنار ضبط طبقه هایی بود پر از انواع سی دی، آهنگ ها و فیلم های ایرانی و خارجی، سی دی ای را برداشت و در ضبط گذاشت،" باز ای الهه ناز..."

" میدونی زنم مکزیکی بود، اونها هم عادت دارن همه دور هم باشن، الان یک اتاق پشت خونه خواهرش واسش ساختن، با اونها زندگی می کنه، اگه مثل من تنها بود شاید بیشتر دلش میخواست برگرده"

بشقاب ها را داخل ظرفشویی گذاشت، قوری شیشه ای گل قرمز کوچک را برداشت، دو قاشق چایخوری چای خشک ریخت و بعد هم اب جوش.

" خیلی شانس آوردی ها، به این راحتی ها ویزا نمیدن، تو هم دانشجویی اومدی باز راحت تره، اما اینجا که زندگی نیست، همه چیزش خوبه ها، ولی همش دلت تنگ می شه، تنهایی اذیت می کنه، همه کس و کارت اونجان، به درد نمی خوره که، به خصوص واسه ماها که عادت داشتیم دور مون شلوغ باشه، ما خودمون ٧ ٨ تا بچه بودیم، من خیلی به زنم گفتم یه بچه دیگه هم می خوام اما راضی نشد، اینها زیاد اهل این چیزها نیستن..."

به اشپزخانه رفت، زیر کتری را که در حال جوشیدن بود کم کرد، دستمال سفید روی قوری را برداشت، چای را در فنجان های سفیدی که از تمیزی برق می زدند ریخت و ظرف گز را داخل سینی گذاشت...

"اینجا همه احساس و عاطفه اشون سطحیه، عمق نداره اصلا، هر کی به فکر خودشه، حالا کم کم آشنا می شی، من اینجا همه چیز تونستم گیر بیارم حتی گز اصفهان، باورت می شه؟ ولی حلیم گیر نیاوردم، هر سری میام ایران اول میگم واسم حلیم بگیرین. یادش به خیر اون موقع ها جمعه ها صبح کله سحر آقاجون می رفت حلیم می گرفت، چه حلیمی...آخه ما ذائقه مون هم به اینها نمی خوره اصلا، نمی تونیم زیاد از این آت و آشغالهای اینها بخوریم. می خوای برداریم بریم بیرون یک سیگاری هم بکشیم.

کنار در ورودی روی میز بلندی قاب عکس بزرگی بود از زنی با موهای بلند مشکی، چشم های درشت مشکی، لباس سفید بلندی به تن داشت و دسته گل قرمزی در دستش بود، کنارش هم مرد ایستاده بود با کت و شلوار و کراوات. به عکس اشاره ای کرد و گفت:

"این عکسشه...عکس عروسیمون"

فندک را از جیبش بیرون آورد سیگارها را روشن کرد، پک عمیقی به سیگار زد و دودش را در هوا پخش کرد، نگاهی به آسمان انداخت و گفت:

" خلاصه اینکه من فقط زنم ایرانی نبود"

پ ن: مدتها بود که در فکر ایجاد وبلاگی بودم برای داستان و داستان نویسی و نویسندگی و کلا هر چه که به اینها مربوط می شود حالا به واسطه دوستی عزیز بالاخره شروع کردم. این اولین داستان این وبلاگ اما جدیدترین داستان خودم.

+ مونا ; ٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱
comment نظرات ()

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
+ پرشین بلاگ ; ٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱
comment نظرات ()