نوشتن...این لعنتی دوست داشتنی!

کیمیا خاتون

راستش تا به حال نوشتن در مورد هیچ کتابی اینقدر برایم سخت نبوده اما در مورد "کیمیا خاتون" مدتهاست که با خودم کلنجار میروم. کیمیا خاتون روایتی است از زندگی کیمیا همسر شمس تبریزی و دختر خوانده مولانا، اما نکته جالب اینجاست که کتاب کاملا در قالب یک رمان نوشته شده و هیچ ارتباطی به بخش عرفانی و روحانی و ادبی زندگی این بزرگان ندارد. و نویسنده حتی با نوشتن رمان از زبان کیمیا بار احساسی ان را بیشتر هم کرده است. صرف نظر از اینکه بخواهم در مورد خوب بودن یا نبودن و موفق بودن یا نبودن این کتاب بحث کنم، نکته مهم تر و اساسی اینجاست که با توجه به نقدها و نوشته های اساتید و اهل فن اینطور بر میاید که نویسنده این کتاب به شدت به تاریخ وفادار بوده و مطالب کتاب ساخته و پرداخته ذهن وی یا بردداشت های وی حتی نمی باشد. همان طور که خود نویسنده می گوید:

"من به شدت در نوشتن این کتاب به تاریخ وفادار بودم . باید تاکید کنم که بیش از بیست بار این کتاب را بازنویسی کردم به این خاطر که احساس می کردم به ساحت تاریخ تجاوز کرده ام  و هر بار نوشتن را از نو آغاز می کردم . "

 اما من هنوز با بخش هایی از این کتاب مشکل دارم در عین علاقه خیلی زیادی که به کتاب دارم. نکته اول اینکه به اعتقاد من همون طور که عده ای در نقدش گفته اند با دید فمینیستی نوشته شده و متاسفانه همون طور که تا به حال هر چه در مورد شمس و مولانا و زندگی این دو بزرگ خوانده ایم و شنیده ایم همه از بزرگی و منش و عظمت آنها بوده و اندک اشاره ای به این بعد زندگی خانوادگی و شخصی انها نشده و اشتباهی بس بزرگ بوده اما نگاه نویسنده محترم این کتاب نیز این بار از طرف دیگر یکسویه و فقط به شکلی است که در ذهن من خواننده ایرانی که شمس و مولانا اسطوره های ذهنی من بودند همه آنچه را که سالها از این دو داشتم را خراب کرد و پایین ریخت. این کتاب می تواند نقش بزرگی در منفور کردن چهره شمس و حتی مولانا داشته باشد. نکته ای که من با ان خودم را قانع میکنم این است که نویسنده محترم این کتاب همون طور که خود نیز می گوید:

"هدفم این بود که به گونه ای به اطلاعات تاریخی در کتاب اشاره کنم که برای خواننده هیچ قضاوتی را به وجود  نیاورد ،اما متاسفانه برخی این کتاب را به فمینیست نسبت می دهند،در حالی که من چنین قصد و هدفی نداشته ام "

به هیچ وجه قصد نداشته تا نگاهی فیمینیستی ارائه دهد اما هم زن بودن نویسنده و هم زن بودن شخصیت اول داستان که روایت هم از زبان اوست باعث تقویت این مسئله و ایجاد این شبهه به طور ناخودآگاه شده است. و اما نکته دیگر اینکه تا انجایی که من شخصا خواندم و گشتم به دنبال منابع تاریخی و غیره این طور بر می اید که در مورد مرگ کیمیا خاتون و ناپدید شدن شمس داستانهای بسیار متفاوتی وجود دارد. با این اوصاف من شخصا فکر می کنم نویسنده محترم یا منبع خیلی موثق تر و خیلی بالاتر از سطح سواد من و امثال من داشته که این طور توصیف می کند که در اثر کتک هایی که کیمیا خاتون از شمس می خورد و در واقع به دست شمس کشته شده، چون روایت های دیگری هم وجود دارد و تا به حال رد هم نشده و اینکه اصلا کیمیا خاتون از دیدن رنج شمس مریض می شود و بعد از چند روز می میرد و یا حتی اینکه شمس بعد از مرگ کیمیا از شدت ناراحتی نمی تواند تحمل کند و هفت روز بعد از مرگ او ناپدید می شود و بعد هم خبر مرگش پخش می شود.

به هر حال نکته حائز اهمیت اینجاست که خواندن این کتاب را توصیه میکنم به دلیل اینکه اولا با جنبه هایی از زندگی خصوصی آدم هایی که برای خیلی از ماها شاید بزرگ باشند و عزیز آشنایی پیدا می کنیم. نه برای اینکه قداستشون از بین بره بلکه به این دلیل که ما از یکسویه نگری نجات پیدا کنیم. و ضمنن به این دلیل که اولا فارغ از اینکه نثر کتاب به شدت جذاب بوده و جدای از اینکه زندگی شمس و مولانا یا امثالهم باشد به عنوان یک رمان بسیار بسیار خواندنی و جذاب است ضمنا حداقل برای من باعث شد که یکبار دیگه بر گردم به مطالعه کتابها و مقالاتی در این باب و و به طور یقین رجوع کردن به تاریخ و زندگی بزرگان بی فایده نخواهد بود.

"کیمیا خاتون: جنگ با باورهای پیر و غلط باید از جنگ با دیو سفید هم سخت تر باشد"

" کیمیا خاتون: زنها همه از بدو تولد گرفتار جنسیت خود هستند، حتی اگر مثل من نجیب زاده ای باشند"

+ مونا ; ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٩
comment نظرات ()